محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
338
اكسير اعظم ( فارسى )
و آن دو قسم است : يكى لولوئى غير انبوه يعنى قليل العدد كه به فارسى مرواريدك و بهندى موتيا گويند پس آنها دانههائى است كه در اول ظهور و بروز كوچك سرخ مائل به سفيدى مانند پشه گزيده بعضى اندك پهن و به تدريج بزرگ و برآمده و آبدار براق مدور به شكل دانهاى مرواريد نيمرو خواه نزديك به هم و خواه دورو و به آسانى و به يكرب و الم با كمى تب و اعراض در روز سوم و قريب آن برآيد و بعد از بروز تب و اعراض كم گردد و بعد تمام نضج درد به خشكى آوردن كه نهايت آن نهم دهم باشد اعراض به التمام مفارقت نمايد و اين قسم بهترين اقسام است به سبب آنكه مادهء آن خون صافى لطيف رقيق مائى مختلط ببلغم رقيق است و دليل است بر كمال قوت طبيعت بر نضج و دفع ماده بتمامه به ظاهر جلد و قبول آن مرنضج و دفع را به سهولت . و دوم كه لولوئى انبوه است آن دانههاى بسيار بزرگ متصل به هم است بلكه بعضى درهم و مانند مرواريد سفيدرنگ با تب و اعراض نسبت به قسم اول بيشتر و قويتر و تا نُه روز تمام پرآب شود و نضج يابد و بعد از ظهور و بروز به دستور تب و ساير اعراض رو بتخفيف آورد و بعد اتمام نضج درد به خشكى آوردن كه نهايت تا دوازده است تب و سائر اعراض مفارقت كند و اين قسم نيز بسيار خوب و بيخطر است و ماده و اين نيز مثل قسم اول است ليكن بيشتر و زياده از آن قسم و چرك اين قسم سفيد و خشكريشهء آن سفيد مائل بسياهى بود به سبب خشكى و انجماد . دوم عدسى كه به هندى مسوريه نامند و آن دانهاى كوچك سفيد سخت به شكل عدس است كه خارش بسيار كند و بدشوارى بروز نمايد و در اين قسم خوف آن است كه بدشوارى نضج يابد و يا نيابد و حال مريض متغير گرداند و به هلاكت انجامد و مادهء اين مائيت خون مختلط ببلغم حاد بورقى است . و اگر نضج يابد و مريض شفا يابد از آن منجر به حدوث مرضى ديگر خواهد شد و فرق ميان اين نوع و نوع لولوئى آن است كه سفيدى اين به سبب مادهء خود كه بلغم غليظ است مانند سفيدى گچ تيره بىرونق بود و سفيدى آن به حسب مادهء او كه رقيق مائى است مائل بشفافى و رونق مىباشد و فرق ميان حادث از بلغم رقيق و از بلغم غليظ آن است كه حادث از بلغم رقيق نرم مىباشد و زود شكافته مىشود و با اندك خلشى و بعد شكافتن چرك آن جارى مىگردد و حادث از بلغم غليظ صلب مىباشد و بصعوبت و دشوارى شكافته مىشود و چون شكافته شد چرك آن سيلان نكند . سوم جاورسى و آن دانههاييست صلب به شكل جاورس كوچك به هم چسبپيده و مادهء اين نيز مثل ماده عدسيست و اين نوع اگر از چهار روز بگذرد و آب برندارد و در آن سفيدى ظاهر نشود بسيار بدست . چهارم سرخ و اين آن است كه در اول دانهاى آن به رنگ سرخ بروز كند يا بعض مواضع ظاهر بدن سرخ گردد اگر ماده كم و يا متوسط باشد . و اگر بسيار باشد اكثر اعضا يا تمام بدن سرخ گردد و از اين نوع آنچه بسيار سرخ باشد مانند آنكه گويا بر ظاهر جلد بدن خون پاشيدهاند و برابر بدن باشد و بلندى نداشته باشد بسيار بد و مهلك است به زودى و مادهء اين خون صرف فاسد غليظ غير قابل نضج است و اين نوع نيز بدست و هرچند در كميت و كيفيت زياده باشد بدتر بود و ليكن در بدى مانند بلغمى يعنى عدسى نيست و از اين نوع آنچه ماده آن بسيار و قوى و فاسد باشد تا نهم نخواهد كشيد . و اگر بكشد بعد نهم دانهاى بسيار بزرگ درهم آن شكافته شوند و از آن خون بسيار متعفن برآيد و اكثر آن است كه اعضا را پوسيده و متعفن گرداند و آخر الامر هلاك نمايد نهايت تا پانزدهم خصوص آنكه با آن اعراض رديهء ديگر باشد . پنجم زرد كه آن را معصفرى و در هندى كسنبيه نامند و آن دانههاييست ريزهء زرد مائل بسرخى و سفيدى و مادهء اين صفرا مختلط بمائيت است و رداءت و بدى اين كمتر از سرخ دمويست و ليكن اعراض اين زياده و اين نيز بد و قتال است خصوص آنكه دانهاى آن متصل بود و سوزش و حدت بسيار داشته باشد . ششم سبز و آن دانههاييست ريزهء متصل درهم منفرش بر سطح بدن مانند پشه گزيده كه بر بالاى آن خطهاى سفيد باشد . و اگر بالاى آن نقطها و يا خطهاى سرخ باشد قتال بود و آن معروفست بورشكين و بعضى از آن قابل نضج است و نضج مىيابد و بعضى نه و مادهء آن صفراى محترق از خون و يا صفراى مخلوط بمائيت خون باشد و رنگ سبز مركب از زرد و سياه است زردى آن از صفرا و سياهى آن از سودا است و دال بر كمال رداءت است . هفتم بنفسجى است و آن دانها به رنگ گل بنفشه متصل و درهم متفرش بر سطح بدن بود و مادهء آن سوداى محترق مختلط بخونست يا خون سوخته و دال بر كثرت و تراكم خون و انطفاى حار غريزيست و اين نيز بسيار بد و مهلك است . هشتم اغبر و آن دانههاييست خاكسترى رنگ متصل و درهم مفروش بر سطح و مادهء آن سوداى محترق از خون يا از سوداى تختلط ببلغم غليظ است و دال بر كمال احتراق . و اگر از سر دانها خون تراوش كند آن را دامى و نزاف نامند و بسيار بد شمردهاند . نهم سياه كه در هندى چمريه گويند و آن دانههاييست سياه مفترش بر ظاهر بدن خواه متصل و بلند و سرتيز باشد خواه متفرق پهن و اطراف دانها سفيد و ميان آنها سياه بود و مادهء آن سوداى محترق از خون حاد است و اين قسم را در هندى چمريه از آن نامند